تبليغاتX
بيراهه

 

 

 

 

یكی از مطرح ترین دغدغه های امروز ادیبان امروز ایران، كم شدن رغبت به شعر و دور گشتن كوچه و بازار از این هنر است.

اما در عین حال هر گاه بحث از بی رغبتی و پس زدگی این هنر به میان می افتد همین ادیبان با دسته بندی مخاطبان، مخاطب بی پیشینه را فاقد صلاحیت دانسته و نظرات آن دسته را به سخره می گیرند.

با اینگونه موضع گیری و برخورد، ابراز دغدغه از بی رغبتی بسیاری از اقشار به لطیفه می ماند!

خالی از لطف نیست كه علل بروز این اتفاق را  جهت یافتن راه حلهای مناسب به بررسی بنشینیم...

****

دراولین گام جهت توجیه می توان به محوریت هنر شعر در قرون ماضی و شكسته گشتن این محوریت در وضعیت امروز ایران اشاره كرد.

ذهن تاریخی-هنری ما در سطح بسیار كلانی تنها از شعر مملو گشته و نگاهی دقیق به تمامی اقشارجامعه حاكی از آن است كه شعر در سطح بسیار بالاتری نسبت به سایر هنرها مورد اقبال و توصیه قرار می گیرد.

اما این رویكرد و خط مشی چگونه بر ناخودآگاه جمعی بسیاری از ما سایه افكنده است؟

هنرایران زمین(لا اقل از قرن4 هجری به بعد) بازو به بازوی شعر ایران پیش رفته  و همواره با محور قرار گرفتن شعر جهت خلق یا همراهی با آن پا به عرصه ی ظهور نهاده است.

به عنوان مثال می توان از معماری، ادبیات نمایشی، داستان، موسیقی و ... نام برد.هر چند جدای معماری و موسیقی به اعتقاد اصحاب هنر سایر موارد مذكور در ایران، تنها در حجمی كم و بعدی ثابت، خلق میگشتند و از كمال كمی و كیفی(چند گونگی وتكثر) در بسیاری از مواقع محروم بوده اند؛ ولی به هر صورت همین كمترین ها نیز در اغلب موارد حول شعر یا همراه آن به عنوان هنر با اقبال عمومی روبرو می گشت.

گواه این مدعا معماری مسجد ها و كاخها، موسیقی سنتی، مینیاتورهای باقی مانده، تعزیه ها، خیمه شب بازی ها و داستانهای كهن می باشد(شاید معیوب نمودن داستان در موارد مطروحه واضح باشد لیكن جدای وزن و نظم، داستانهای كهن ایرانی با منطقی میتولوژیك(اسطوره گرایانه)، اغلب با اغراق، خرق عادت و سایر صنایع شعر خلق می گشتند، كه در بسیاری از ابیات به صورت مجزا هر كدام شاعرانه به چشم می آیند)

در آثار باقی از هركدام این هنرها ردپای شعر و تاثیر آن مشهود و غیر قابل انكار است.

بعد از انقلاب صنعتی و میل ایران جهت ارتباط با كشورهای اروپایی و صدور دستاوردها و تجارب آن كشورها به ایران خواه ناخواه درك هنری و آثار هنری ایران نیز تحت تاثیر قرار گرفت.

عقل مدرن با توجه به تجارب خود از ماقبل و وضعیت شكل گرفته در آن،بیشتر از شعر با رمان، نقاشی و معماری در ارتباط بود. این هنرها همواره در استقلال كامل و اقبال عمومی بیشتری نسبت به شعر خلق شده بودند(این اقبال بعد از دوران روشنگری مشهودتر است).پس از ورود موج اول و ضعیف آشنایی با مدرنیسم و مدرنیته در دوران قبل قاجار، اتفاق خاصی در روند آفرینش هنری ایران رخ نداد؛ اما بعد از جلوس ناصرالدین شاه بر تخت و انقلاب مشروطه با مسافرت های پی در پی مقامات ایرانی و نفوذ ممتد ذهن مدرن در میان آنان، شعری كه تاكنون محوریت بارز در میان سایر هنرها داشت با ضعف قدرت نفوذ خود بالاخص در نقاشی، داستان و ادبیات نمایشی روبرو گردید(انتخاب نمونه های كامل تر از هنر غرب قطعا چنین نتیجه ای را به همراه داشت)

با گذشت زمان انزوای شعر و استقلال هنرها شكلی عملی به خود گرفت(عصر پهلوی).

تفكر ایرانی كه با شعر به عنوان والاترین هنرها مالوف گشته بود بعد از این تغییرات سر در گم و البته حریص در پی سایر هنرها دوید.خوی هزار و چند صد ساله به شعر،با قرار گرفتن در وضعیتی جدید نسبت به سایر هنرها و غوطه ور گشتن در سبكهای متعدد(طی 50 سال)، زمینه ی جدایی از شعر را به عنوان هنر محوری باز نمود.حال ذهن ایرانی گزینه های زیادی جهت هنر ورزیدن داشت.

با تمامی این اوصاف باز هم اقبال به شعر در 50 سال مذكور(به علت ذیغ بودن وقت جهت تغییر ذهن جمعی) بسیار مشهود است و شاید علل افول رغبت به شعر را باید در سالهای بعد از آن جست.

پس از رشد داستان نویسی، نقاشی،معماری و موسیقی  متاثر از غرب، بالاخص داستان نویسی و نمایشنامه نویسی(كه خیل عظیمی از علاقه مندان ادبیات را به سمت خود روانه ساختند)،هنر شعر ایران نیز متاثر از تغییرات گسترده ی ایدئولوژیك، تغییرات گسترده ای چه از لحاظ فرم و ساختار و چه از لحاظ محتوی پیدا کرد كه به ذكر بسیار اجمالی آنها می پردازم.تغییر محتوی اشعار در دوره ی مشروطه و رنگ و لعاب سیاسی و اجتماعی گرفتن آنها؛ تا جایی كه مرز هزل،هجو و نظم صرف با شعر در میان عامه یكسان به شمار می آمد. هر چند همین دوره(عصر مشروطه) مصادف با پایان دوران بازگشت ادبی بود و تغزل به عنوان درونمایه ی بسیاری اشعار مورد توجه قرار می گرفت، لیكن شعر روز، شعر اعتراض و اجتماع بود.

نیما یوشیج با دریافت انحراف مفهوم شعر و عدم قدرت نظم در برتابیدن تمامی عواطف و احساسات شاعرانه، در عین حال با تبیین اعتراض به زبان شعر، انقلابی را در غالب و فرم شعر آن زمان ایجاد نمود كه كمال این تغییرات را در شعر سپید احمد شاملو میتوان جست.

شعر در قشر متوسط جامعه ی ایرانی با موضع گیری ادیبان و شاعران آن دوره، تبلیغات سو از شعر نیمایی و سپیدر بر هم نهی با خوی سنتی ایرانی با رو نمای مدرن كه كمترین تغییراتی را در ساختار شاكله ی ذهن خود نمی پذیرد)، خلط نظم و شعر و عدم قدرت تمیز میان آنها، به عدم رغبت  به قالب نوین و اكمل شعر(جز در قشر روشنفكر) انجامید.

 این مورد نیز باعث از دست رفتن بسیاری از مخاطبان شعر روز و قناعت آنها به اشعار ماضی و یا غزلیات ناقص و یا به ندرت كامل اخیر گشت. نشان بارز این مدعا را میتوان میان عوام یافت.جایی که خط تمایزی میان نظم و شعر قائل نیستند و در اغلب موارد هر کلام موزونی را  شعر خطاب می کنند و شعر امروز ایران را به علت عدم حضور وزن مذمت می کنند.

(لازم به یادآوری است که مقصود از تخاطب با شعر دغدغه مند بودن مخاطب و پیگیر بودن اتفاقات شعر با اطلاعاتی به روز است.از آنجا که حجم وسیعی از اشعار معاصر حاصل قالب سپید و نیمایی می باشند دوری از این قالب ها و عدم آشنایی با تاریخ تکوینی اشعارشان نشان از دور گشتن مخاطب از شعر و مهجور شدن این هنر می باشد.اتفاقی که بعد از دهه ی 50 به وضوح گفتمان غالب موضع گیری مقابل هنر شعر گردید.)

اما بر حادتر شدن این اوضاع، یعنی عدم علاقه ی کوچه و بازار به زایش شعر(لا اقل از نوع سپید و نیمایی) و قناعت و عادت این قشر به اشعار قبل از سال 1300، آموزش و پرورش نیز صحه گذاشت.

نقش روانی و اساسی این نهاد در افول رغبت به شعر بسیار مشهود و مبرهن است.

کودکان ایران زمین در سنین یادگیری و شکل بندی ذهن، با اشعاری روبرو هستند که در بهترین حالت حداکثر در سال 1330 خلق شده اند.آن هم تنها یک شعر سپید یا نیمایی در هر سال.(اگر شعر دفاع مقدس و انقلاب را که با ضعیف ترین آثار همراه گشته اند مستثنی بپنداریم)؛ در نتیجه ذهن این جوانان از واشکافی و تاویل اشعار مستقبل به علت پیشرفت زبان شعر و عقب ماندگی اطلاعاتشان باز می ماند.

در بررسی که بنده روی کتب سه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان انجام داده ام به نکات جالب برخورده ام که نشان از عمد این نهاد در مانع گشتن از رشد شعر معاصر واطلاعات صحیح پیرامون آن دارد.

در تمام تاریخ این سه مقطع تحصیلی حتی یک بار سخنی از احمد شاملو و فروغ فرخ زاد به میان نیامده است.حتی در سطح نام.

نسبت شعر موزون به شعر نیمایی یا سپید در تمام این سالهای تحصیلی این سه مقطع، 100 به 3 می باشد.

نماینده ی شعر سپید در کتاب دوم دبیرستان موسوی گرمارودی! معرفی گشته است.

حتی یک شعرچه موزون چه بی وزن (غیر از شعر انقلاب و جنگ تحمیلی) مربوط به دهه ی 60 به بعد در این کتب یافت نمی شود.

در کتاب ادبیات رشته ی علوم انسانی پیش دانشگاهی به صراحت آمده که وزن از نشانه های شعر و فصول ذاتی اوست و شعرای معاصر از روی بی استعدادی به سرایش شعر سپید روی آورده اند.

و و و که یادآوری آنها در این موجز نمی گنجد.

سوال اینجاست: القای این خوانش از شعر و تحمیل آرایی خاص(که رهبردی به شعر معاصر ندارند) چگونه می تواند علاقه و احساسات دانش آموز را جهت مطالعه ی آثار فاخر شعر معاصر برانگیزد؟؟؟

ترانه به شکل واسطه ای بین هنر شعر در معنای والای خود و نظم(به عنوان تاویل عامیانه از شعر) به جامعه ی ایرانی عرضه گشت. هرچند از حضور ترانه در موسیقی ایران می توان به نیکی نام برد اما در عین حال از آن می توان به عنوان شکافی بین مخاطب و انگیزه ی جستجوگر او یاد کرد.موسیقی سنتی ایران همواره با شعر در ارتباط بوده است. ایرانی عادت کرده بود موسیقی را با شعر و  شعر را با موسیقی در بسیاری از مواقع بفهمد.با نفوذ تجدد در زیر لایه های اجتماعی و ظهور موسیقی غربی مانند پاپ شعر سنتی از همراه گشتن با این موسیقی باز ماند و در عین حال جایگزین مناسبی برای انتخاب تا مدتها ابداع نگشت. لذا مدتی آثار منظم مبتذل و بی مایه ای تحت عنوان شعر به جای آنها عرضه گشتند. ترانه ی امروز با دریافت این خلاء ظهور پیدا کرد و درک عامه را از شعر تا حدود بسیار تغییر داد که تا این جای حادثه بسیار مطلوب بود اما کم کم با رشد و بسط ترانه، این هنر دغدغه مند هر چند توانست ذهن جمعی بسیاری را از نظم به سمت شعر سوق دهد، اما در رهنمون ساختن مخاطبین به هنر اصلی شعر آن روزها(سپید) موفق نگشت(با توجه به کثرت ترانه و اشغال گشتن درک عمومی).

به قولی دیگر در عین حال که ترانه درک عمومی و زیبایی شناختی مخاطب را از شعر بالا برد اما به علت کثرت ارائه ذهن مخاطب را در همان سطح نگاه داشت و حتی به عنوان مانعی بسیار سنگین مقابل شعر سپید قد علم نمود. ترانه دیگر برداشت اغلب عوام به عنوان هنر شعر گردید و به علت موزون بودن و سازگاری با ذهن القایی ایرانی اقبال بسیاری به شعر سپید را کمرنگ نمود.در عین حال ترانه در کنار خود برداشت اقتصادی ای داشت که لازمه ی هنرمند بودن در وضع مدرن است.

هر چند شعر سپید در پاسخ به اقتضائات مدرن ابداع گشت اما به علت عدم حضور برداشت اقتصادی هرگز ازو نمی توان به عنوان هنر مدرن کامل یاد کرد.

در کنار این مسئله، ترانه و نظم های بازاری با توجه به درک اقتصادی از محیط باعث گردش قلم بسیاری از علاقه مندان به ادبیات گردید. چون مخاطب ترانه دیگر با کاغذ رو به رو نبود بلکه صدا او را در تمامی حالات همراهی می کرد. ولی شاعر سپید تنها می توانست دلش به فروش کتبی خوش باشد که با توجه به تبلیغات سو رسانه ها و آموزش و پرورش، کمتر شانسی برای فروش مناسبشان می توانست متصور باشد.

برداشت اقتصادی از هنر شعر و مفلوک پنداشته شدن شاعر از مهم ترین عوامل هراس از نگارش شعر وعدم تمایل به کسب درآمد از طریق این هنر است.لذا بی جا نیست که حتی کسی مانند شاملو برای امرار معاش به هنر عامیانه رو بیاورد.

******

ادامه دارد 

 

 

علی اسداللهی

 

دی ماه ۱۳۸۶

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:32  توسط علی اسداللهی  |