٫٫٫٫٫٫٫٫٫
۱.
دستی در باران داری که آفتابی نمی شوی
تاس می ریزی روی خودت و با جفتهایت می خوابی
روز رفته از برگشت می خورد به پنجره
...و دیروز زمین عکسی می شود که ابرها از تختخوابمان می انداختند
۲.
دستی
ببر
در
آسمان
سهم ما اخباری است که به هوای تو فردا را آفتابی می کند
سهم تو تختی که خیالت نمی شود
سهم من عکسی که اتفاق در آن خوب نیفتاده...
۳.
از خواب می پری روی تخت
توی مشتت تاسها به احتمال زیاد فکر می کنند
دیروز
فردا
باران
آفتاب
آسمان
زمین
هیچکدام!
فردای ابرها سکه ایست که زمین تو را مشخص می کند...